السيد الطباطبائي

33

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

كلينى ( ره ) در كافى جلد 1 ، كتاب التوحيد ، يك باب مستقل تحت عنوان « باب الرّوح » باز كرده كه هم حديث هاى آن مى گويند مراد از روح در آيه « وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » * روحى است كه مخلوق خدا است نه روح خود خدا ، و به اصطلاح ادبى : اضافه ، اضافه ملكيه است « 1 » . اين حديث ها ازامام باقر ( ع ) است و مخاطبان عبارتند از محمد بن مسلم ، مومن الطّاق ( الاحول ) ، حمران بن اعين . و همگان مى دانند كه اين افراد از ژرف انديشان درجه اول اصحاب بودند . اگر كسى اينان را افراد برتر و عميق نگر و ژرف انديش نداند بايد معتقد باشد كه در ميان اصحاب ائمّه هيچ كسى ژرف انديش يا اهل معانى دقيق نبوده است و چنين سخنى با اساس سخن علامه طباطبائى تناقض دارد . اكنون بايد از هم ارسطوئيان و صدرويان پرسيد : چرا اين همه حديث هاى مستند به عالى ترين سندها را كه مخاطبان شان نيز از برجسته ترين شخصيت هاى علمى اصحاب هستند ، تباه مى كنند ؟ علاوه بر خودشان و محافل مباحثاتى شان و نوشته هاى شان ، مسئله را به يك فرهنگ عمومى نيز تبديل كرده اند ؛ حتى آن خانم مجرى تلوزيون نيز تكرار مىكند : روح خود خدا در وجود ما هست . ورد زبان عوام نيز شده است كه روح ما انسان ها روح خدا است . اين فرهنگ نادرست كه جامعه ايران را گرفته ، از ما به شيعيان بى چار لبنان نيز سرايت كرده است ؛ اخيراً آنان نيز همين سخن و ده ها مانند آن را وِرد زبان كرده اند . اينان كه فيلسوف و داراى فكر فلسفى هستند توجه نمى كنند كه اگر خداوند روح داشته باشد مركب مىشود از ذات و روح . و خداى مركب خدا نيست . اساساً وجود خداوند روح ندارد تا از آن به انسان بدمد . روح مخلوق خدا است و خداوند منزّه از آن است كه روح داشته باشد . هيچ فرقى ندارد كسى كه خدا را داراى روح بداند با كسى كه خدا را داراى جسم بداند .

--> ( 1 ) - اضافه ملكيه و تشريفيّه است همانطور كه به كعبه مى گويد : بيتى .